| حملات ارتش رژیم صهیونیستی علیه مردم بی دفاع لبنان و مقاومت سر سختانه حزب الله در برابر این حملات و سکوت کشورهای سازشکار عرب، پرده از وجود یک توطئه مشترک آمریکایی،اسرائیلی و عربی برای نابودی مقاومت های مردمی در برابر باج خواهی های آمریکا برداشت . | |
| اسرائیل با این تصور که از طریق یک حمله گسترده هوایی ، دریایی وزمینی به یک پیروزی سریع بر مقاومت اسلامی لبنان دست خواهد یافت و در نهایت شرایط خود را بر این کشور تحمیل خواهد کرد، تهاجم همه جانبه خود را آغاز کرد. در بعد زمینی،ارتش رژیم اسرائیل با وجود استفاده از تجهیزات زرهی پیشرفته موفق به عبوراز مرزهای جنوبی لبنان نشد وبا تحمل خساراتی سنگین ازمنطقه "راس المارون " لبنان ناچار به عقب نشینی شد. نزدیک به 50 کشته و زخمی از نیروهای پیاده ارتش رژیم صهیونیستی وانهدام 14 تانک " میرکاوا 4" که از پیشرفته ترین تانکهای جهان به شمار میروند، حاصل یک نبرد ده روزه میان حزب الله وارتش اسرائیل بود. در نبرد دریایی نیز مقاومت لبنان موفق به انهدام ناوچه " ساعر 5" که یکی از مجهز ترین ناوچه های جنگی در جهان است پیروزی درخشان دیگری برای حزب الله محسوب می شود. در همین مدت حزب الله با استفاده از موشکهای میان برد شهرهای مهم حیفا، صفد، نهاریا و الجلیل علیا در شمال اراضی اشغالی راهدف قرار داد که حدود یک میلیون و 700 هزار نفر از ساکنان این شهرها وشهرکهای یهودی نشین شمال فلسطین اشغالی ناچار به تخلیه این مناطق شدند. طبیعی است رژیم صهیونیستی هرگز تصورنمی کرد که حزب الله لبنان از چنین توانایی هایی برای مقابله با ارتش اسرائیل بر خوردارباشد ولذا آمادگی یک جنگ فرسایشی با مقاومت لبنان را ندارد. با اینکه نمی توان برتری هوایی ارتش اسرائیل را انکار کرد ، اما بمباران مناطق مسکونی نتوانست روحیه مقاومت مردم لبنان را درهم بشکند ومردم همچنان از مقاومت اسلامی لبنان حمایت می کنند. در ارزیابی تحولات لبنان می توان نتیجه گرفت که حزب الله لبنان در صدد است تا از طریق یک جنگ فرسایشی وطولانی شکست دیگری را بر ارتش اسرائیل تحمیل کند،همچنانکه در سال 2000ارتش رژیم صهیونیستی با تحمل یک شکست خفت بار برای نخستین بار در طول 60 سال گذشته بدون تحمیل شرایط خود از سرزمین یک کشورعربی عقب نشینی می کند. قطعا سرنوشت منطقه درآینده به نتایج این جنگ بستگی دارد و هرچه پایداری حزب الله بیشتر باشد، پیروزی از آن ملتهای مسلمان خواهد بود واین پیروزی معادلات سیاسی منطقه را بر هم خواهد زد . اما در این رهگذر متاسفانه انتقاد غیر منطقی رهبران برخی کشورهای عرب منطقه از مقاومت اسلامی لبنان نشان می دهد که این رهبران در راستای اجرای سیاست های توسعه طلبانه آمریکا ورژیم صهیونیستی گام برمی دارند، زیرا از نظر آنان پیروزی حزب الله، سبب افزایش محبوبیت ومشروعیت این جنبش در میان ملتهای مسلمان می شود. لذا در طول ده روزگذشته رسانه های دولتی برخی کشورهای عرب به گونه بی سابقه ای وبدون توجه به جنایات رژیم صهیونیستی تنها به ضرورت خلع سلاح حزب الله پرداختند و این امر نشان میدهد که رویکرد قومیتی وطایفه گری همچنان برفضای سیاسی این کشورها حاکم است. درهرحال آینده نشان خواهد داد که مقاومت های مردمی توان مقابله با توطئه های آمریکا واسرائیل در منطقه را دارند و پیروزی حزب الله راهگشای پیروزی اراده ملتها بر قدرت های استکباری خواهد بود |
هر گاه پلیس یک کشور تحقیق درباره جنایتی را آغاز می کند، اولین پرسشی که مطرح می شود این است که چه کسی از این جرم سود می برد؟ ممکن است همین سئوال درباره حمله و اشغال عراق مطرح شود که به جنایت بزرگی تبدیل شده است و در طرح و ارتکاب آن دستهای زیادی دخالت داشته است.
شهر بغداد در هفته گذشته شاهد درگیریهای شدیدی بود که از زمان بحرانی شدن اوضاع در عراق بی سابقه بود به طوری که ابتکار عمل از دست اشغالگران گرفته شد و به نیروهای مقاومت موسوم به شورشیان منتقل گردید. اکنون تنها مکانی در عراق که در دست نیروهای آمریکایی باقی مانده و نیروهای ناکارآمد و ضعیف ایاد علاوی نخست وزیر موقت عراق هم از آنها حمایت می کند، منطقه "الحضرا" در بغداد است.
گروگانگیری گسترش یافته است و به نظر می رسد که جنگی را که آمریکا در عراق آغاز کرده به صورت فزاینده ای از کنترل خارج شده است و احتمال برگزاری انتخابات سراسری در این کشور 25 میلیونی که قرار است در ژانویه 2005 یعنی چهار ماه بعد برگزار شود، بسیار ضعیف است. حتی اگر این انتخابات با وجود تمامی مشکلاتی که ما شاهد آن هستیم برگزار شود نمی توان به حکومتی که در پی آن تشکیل خواهد شد، اعتماد کرد.
احتمال تشکیل حکومتی مستقل و قانونی در عراق که بر تمامی نقاط این کشور حکومت کند اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است، اگر دستیابی به "پیروزی"، ضعیف شده و به سرابی تبدیل گردد آرزوهای آمریکاییان در ایجاد افقی روشن برای نجات از باتلاق عراق به شکست می انجامد.
اگر وضعیت به همین شکل ادامه یابد به طور حتم تعداد زیادی از آمریکاییان و عراقیها کشته یا زخمی خواهند شد، خرابی زیادی به بار خواهد آمد و هزینه ها به شکل سرسام آوری افزایش خواهد یافت. اگر آمریکا بخواهد سیاست کنونی را در عراق ادامه دهد و به هر شکلی به پیروزی برسد نیاز مبرم به اعزام نیروی بیشتر برای برقراری نظم و امنیت و اعزام نیروی زمینی به مناطق شورشی خواهد داشت، اما با وجود نیروی کمی که آمریکا هم اکنون در اختیار دارد سیاستگزاران واشنگتن برای گسترش جنگ با مشکل رو به رو خواهند شد که نتیجه احتمالی آن بن بستی خونبار خواهد بود.
برآوردهای محتاطانه از میزان کشته های غیر نظامیان عراقی حاکی از آن است که تاکنون 30 الی 40 هزار نفر در این جنگ کشته شده اند، اما تعداد کشته و مجروحان به شکل نگران کننده ای رو به افزایش است که تهیه آمار دقیق را دشوار کرده است. عجیب اینکه زیانی در این جنگ متوجه آقای بوش نشده است و نتایج نظرسنجیها نشان می دهد که وی بر رقیب خود جان کری پیشی گرفته است. این بدان معناست که بسیاری از آمریکاییان دروغهای سردمداران خود را در زمینه ارتباط صدام حسین با حمله تروریستی یازدهم سپتامبر باور کرده اند.
بوش خود را در آمریکا "رئیس جنگ" معرفی کرده است و این گونه به آمریکاییان قبولانده است که برای حمایت از آنها می جنگد، اما ممکن است در هفته های آینده با گسترش دامنه جنگ و به تبع آن افزایش زیان آمریکاییان افکار عمومی بر ضد وی تغییر کند.
برداشتهای متفاوتی از حوادث جاری در عراق وجود دارد، دولت بوش می گوید که آمریکا برای آزادی عراقیها از استبداد سرکوبگرانه شرقی می جنگد و می خواهد نظام دمکراتیک و مزایای بی حد و حصر آن را به مردم عراق نشان دهد تا این کشور الگوی کاملی برای کشورهای منطقه گردد، از شواهد چنین بر می آید که بوش به بیماری فراموشی گرفتار شده است و آن شکستها و سیلیهایی را که خورده است به حساب نمی آورد و می خواهد همچنان مسیر خود را به سوی "آزادی" ادامه دهد.
یک دیدگاه دیگر هم وجود دارد که با دیگر اولی بسیار مغایر است. بر اساس این دیدگاه آنچه در عراق جریان دارد یک جنگ قدیمی استعماری است. بر اساس این دیدگاه امپریالیسم آمریکا می کوشد بر نیروهای قومی عربی و اسلام مبارز به منظور گسترش سلطه خود بر جهان عرب به ویژه نفت آن غلبه کند.
نظر دیگری هم درباره جنگ عراق وجود دارد که بر اساس آن نبرد در عراق گسترش دامنه درگیری عربی ـ "اسرائیلی" است که آمریکا به نیابت از "اسرائیل" و برای خدمت به منافع آن وارد این جنگ شده است.
با وجودی که درگیری همچنان ادامه دارد، اما این سئوال مطرح می شود که چه کسی از این جنگ سود می برد و چه کسی زیان؟ و نافعان و زیانکاران چه کسانی هستند؟
همه خوب می دانند که مدافعان اصلی جنگ آمریکا در عراق دوستان "اسرائیل" در واشنگتن موسوم به نو محافظه کاران هستند که تعدادشان در پنتاگون و چندین سازمان حکومتی و تبلیغاتی آمریکا هم کم نیست. آنتونی زینی فرمانده سابق ارتش آمریکا این امر را این گونه تشریح کرده است:"بدترین رازی که در واشنگتن وجود دارد این است که نو محافظه کاران جنگ ضد عراق را برای خدمت به "اسرائیل" به راه انداختند. اظهار نظرهایی که زینی در شبکه آمریکایی"سی. بی. اس" ارائه کرد بخشی از بازتاب افکار ضد محافظه کاری در آمریکا به ویژه بر ضد کسانی است که به رهبران غیر نظامی پنتاگون معروفند.
یکی از نمونه های جدید از نگرانی آمریکاییها از اقدامات نومحافظه کاران حاکم بر این کشور را می توان در مقاله ای دید که در ماه سپتامبر در روزنامه پرتیراز "نیویورک رویو اون بوکس" منتشر شد. این مقاله به وسیله یکی از محبوب ترین مورخان آمریکا به نام آرتور شلینگر نگاشته شده است. او "اسرائیل" و حامیان آمریکایی اش را به برانگیختن احساسات عربها بر ضد آمریکا متهم کرد و نوشت که، همکاری نزدیک آمریکا با آریل شارون نخست وزیر "اسرائیل" یکی از مهم ترین دلایل تنفر عربها از ایالات متحده آمریکا است.
این مورخ با مضمون کتابی که قرار است ماه آینده در آمریکا انتشار یابد، موافق است. این کتاب که "آن نورتون" از تئوریسین های مسائل سیاسی آمریکا آن را تألیف کرده است"لیو اشتراوس و سیاستهای امپراتوری آمریکا" نام دارد. اشتراوس یکی از فیلسوفان آلمانی بود که به آمریکا پناهنده شده و تا سال 1973 زنده بود. او تا آن سال در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد. برخی او را پدر معنوی نومحافظه کاران آمریکا از جمله پل ولفوویتز طراح جنگ علیه عراق می دانند.
شلینگر می گوید که طرح راهبردی ولفوویتز برای پس از 11 سپتامبر از نظر فکری و جغرافیایی حول محور "اسرائیل" قرار داشت. با نگاهی به مبانی دیدگاه منافع و امنیت آمریکا و تطبیق آن با مصالح و امنیت دولت "اسرائیل" می توان این راهبرد را تحلیل کرد.
منافع "اسرائیل" در جنگ و هدف راهبردی اش نابودی عراق و تضعیف این کشور بوده و هست تا هر گونه خطر احتمالی برای این رژیم از سوی عراق از میان برود. این هدف در طول جنگهای 1991 و 2003 محقق شد. اکنون عراق دیگر به عنوان یک کشور یکپارچه عربی مطرح نیست. این کشور هم اکنون در ابعاد مختلف با گسستگیهایی مواجه است. بهترین گزینه ای که هم اکنون می توان برای عراق پیش بینی کرد، کشوری فدرالی آن هم از نوع "صوری" آن است.
این امر می تواند یک هشدار جدی باشد برای جهان عرب، زیرا این جهان هم اکنون به صورت کامل هدف تهاجم قرار دارد تا دیگر هیچ قدرت یا استقلالی در این منطقه باقی نباشد.
منافع آمریکا با منافع "اسرائیل" تطبیق کامل دارد. آمریکا قصد داشت از دست صدام حسین خلاص شود که به باور برخی آمریکاییها برای نقشه سیاسی که آمریکا برای منطقه خلیج تهیه کرده است یک تهدید محسوب می شد، اما این کشور قصد نداشت که عراق را به صورت کامل نابود کند، زیرا مصلحت آمریکا در آن نیست که عراقی ضعیف به وجود آید که منبع بی ثباتی در کل منطقه باشد.
آمریکا احتمال نمی داد که با از بین رفتن نظام صدام حسین، خلأ قدرت در عراق شکل گیرد که تهدیدات بیشتری از ناحیه آن متوجه منافع و مصالح آمریکا گردد. دولتمردان آمریکا بر این باور بودند که با تغییر نظام حکومتی در عراق، حکومتی مزدور در این کشور ایجاد می شود و این حکومت مزدور می تواند مرکزی برای نفوذ آمریکا به سایر مناطق و محلی برای وجود شمار زیادی از پایگاه های آمریکایی تلقی گردد و همزمان شرکتهای آمریکایی نیز از ثروتهای سرشار این سرزمین از جمله منابع غنی نفتی آن بهره مند گردند.
به باور نظریه پردازان مسائل استراتژیک آمریکا، تغییر حکومت در عراق می توانست زمینه سیطره سیاسی و نظامی آمریکا بر منابع نفتی خاورمیانه را کامل و برتری آمریکا بر رقبای منطقه ای و بین المللی این کشور را تضمین کند.
آشکار است که "اسرائیل" به آنچه در سر می پروراند دست یافته است، اما اهداف راهبردی آمریکا همچنان دست نیافتنی باقی ماند، زیرا به جای آنکه عراق به کشوری در اختیار مزدوران آمریکایی درآید به مرکزی برای فعالیت ضد آمریکایی تبدیل شد. این گونه به نظر می رسد که مبارزان عراقی عزم خود را جزم کرده اند تا غرب را به عقب نشینی از عراق وادار کنند. نکته حایز اهمیت دیگر این است که آنان تلاش می کنند آمریکا را از کل خاورمیانه بیرون برانند، درست همان گونه که این کشور در سال 1979 مجبور به تکرار آن در ایران شد.
اکنون آمریکا در تنگنای شدیدی گرفتار شده است، اکنون دیگر نه امکان بقای آمریکا در عراق فراهم است و نه امکان عقب نشینی آسان.
آمریکا در دام عراق گرفتار آمده است، اما هنوز کسی نمی داند که چگونه و کی خواهد توانست آرزوها و نیروهایش را به سلامت از این دام رها سازد؟
منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر
|
خبرگزاري انتخاب : به گزارش خبرنگار «انتخاب» از زاهدان موجی از خوشحالی در بین مردم مسلمان شیعه و سنی استان سیستان و بلوچستان با شنیدن خبر دستگیری عبدالمالک ریگی ایجاد شد. |
۶ تیر ماه ۱۳۸۶ به گزارش خبرنگار «انتخاب» از زاهدان موجی از خوشحالی در بین مردم مسلمان شیعه و سنی استان سیستان و بلوچستان با شنیدن خبر دستگیری عبدالمالک ریگی ایجاد شد. همچنین مردم این استان به یکدیگر، دستگیری این جنایت کار را تحولی در امنیت شرق کشور می دانند و از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواهند این جانی را از کشور پاکستان تحویل بگیرد و پس از آن در همین خاک وی را محاکمه و به اشد مجازات برساندند. منابع مطلع امشب خبر از دستگیری سرکرده گروهک تروریستی جند ا... عبدالمالک ریگی جانی تاسوکی در بیمارستانی در کشور پاکستان داد. ریگی در بیست و پنجم اسفندماه 84 ، بیست و دو تن را در جاده زابل – زاهدان تاسوکی، با فجیع ترین شکل به شهادت رساند و تعدادی از مامور انتظامی و پاسدار استان را در دو حمله تروریستی در بهمن ماه 85 به شهادت رسانده است. گفتنی ست، پیش از این "انتخاب" از زخمی شدن عبدالمالک ریگی و به هلاکت رسیدن برادرش در پاکستان خبر داده بود. اخبار مرتبط :
خبرگزاري انتخاب :
این مطلب از وبلاگ http://www.sajadlk.blogfa.com/ نقل شده است
در اين عمليات كه شب گذشته توسط گروهي از نيروهاي مسلح مخالف آنها انجام شد، اشرار و قاتلان بيست و دو تن از مردم به هلاكت رسيدند و تعدادي ديگر نيز دستگير شدند.به گفته برخی منابع «عبدالمالك ريگي» و برادرش كه به تازگي در خاك پاكستان ديده شده بودند، در میان کشته ها هستند.گروه جندالله ضمن تایید تلاش گروهی از افراد مسلح بلوچ براي از پاي در آوردن سرکرده این گروه ادعاکرده که عبدالمالک ریگی هنوز زنده است. با این حال شواهدی از زنده بودن وی ارائه نداده است
گفته میشود در يك عمليات در مرزهاي شرق كشور، «عبدالمالك ريگي» از اشرار خطرناك مرتبط با بيگانگان و 11 تن از همراهانش كشته شدهاند.
به گزارش خبرنگار «بازتاب» در اين عمليات كه شب گذشته توسط گروهي از نيروهاي مسلح مخالف آنها انجام شد، اشرار و قاتلان بيست و دو تن از شيعيان بي دفاع به هلاكت رسيدند و تعدادي ديگر نيز دستگير شدند. به گفته برخی منابع «عبدالمالك ريگي» و برادرش كه به تازگي در خاك پاكستان ديده شده بودند، در میان کشتهها هستند.
با توجه به فعالیت گسترده این گروه در شرارت و قاچاق مواد مخدر، احتمال میرود درگیریهای مسلحانه داخلی باعث هلاکت افراد مذکور باشد.
اين گزارش ميافزايد: به دنبال اين عمليات، از هفت گروگان در بند، تاكنون 3 تن به خاك ايران منتقل شدهاند و گفته ميشود گروگان وبلاگ نويس كه چندي پيش مطالبي از وي در بازتاب درج شده بود، هنوز به خاك ايران منتقل نشده است.
در پي انتشار خبر اين اقدام، موجي از شادي مردم در منطقه به وجود آمده است.
عبدالمالك ريگي، سردسته گروه ترويستي موسوم به جندالله كه در ماههاي اخير در دو اقدام مشابه و با هدف اخاذي و ياغيگري ابتدا 9 مرزبان ايراني را در منطقه سروان در مرز مشترك ايران و پاكستان ربوده و به پاكستان منتقل كرده بود و سپس با مسدود كردن جاده زابل به زاهدان در محور تاسوكي، 22 تن از شهروندان بيگناه را به شهادت رسانده و 7 نفر را ربوده بود.
گفته ميشود گروه تروريستي موسوم به جندالله در جريان ربايش دوم باز هم قصد اخاذي و معاوضه گروگانهاي خود با چند ياغي ديگر را داشته است.
گفتنی است، پس از اعلام خبر هلاکت ریگی، گروه جندالله با انتشار اطلاعیهای که نسخهای از آن را به «بازتاب» ارسال کرده است، ضمن تایید تلاش گروهی از افراد مسلح بلوچ براي از پاي در آوردن سرکرده این گروه در كشورهاي پاكستان و افغانستان و کمین و درگیری آنها در افغانستان، ادعاکرده که عبدالمالک ریگی هنوز زنده است. با این حال این گروه شواهدی از زنده بودن وی ارائه نداده و این در حالی است که ریگی به فاصله اندکی پس از جنایت تاسوکی با برخی رسانه ها مصاحبه کرده بود.

بوزینه ای که دومی ندارد!
قاتلی که عقل ندارد!
فراری که مکان ندارد!
زنده ای که زندگی ندارد!
این تصویر که می بینید مطعلق به شخص عبد المالک ریگی جنایتکاری که از طرف آمریکا ساپرت می شود و باعث به خاک و خون کشیده شدن عده ای از هموطنان ما شده است
این شخص تمام این کارها را با اسم دین اسلام انجام می دهد از جمله جنایتهای آن فاجعه تاسوکی بم بود
البته من اطاعات زیادی در مورد این شخص ندارم و از دوستان خواهش می کنم که اطلاعات کاملتری به من بدهند تا منتشر کنم
حتما سعی می کنم پست بعدی را هم به این موضوع اختصاص دهم
و من الله توفیق

این سوپر کره خرو که در تصویر بالا مشاهده می کنیم یه کنگ فو کار چلغوزه که اسمش آقا ابراهیم میرزاییه
این سوسک سیاه هی ذرت پرت میکنه و ادعای امام زمانیش گوش فلکو ...
این پاپتی به خاطر یه ذره زور بازو و تمرکز فکری فرقه ای رو ایجاد کرده
که ملتو مثل خودش اوسگل می بینه و چون هیچ مقامی اونو به .... حساب نمیکنه
هی آتیشش زیاد میشه و شرو ور های جدید می بافه
اصلا بگیریم تو امام زمان (استغفروا ا...) پس چرا یبارم تو عمرت مکه نرفتی ؟
تو که باید از اونجا ظهور کنی بعد اگه اصلا حق با تو باشه چرا اقلیت طرفت میان ؟
خیلی های دیگه هستن که از تو شرتی تو تمرکز و تکنیک دفاعی سر ترن نمونه بارزش
استاد صمد ولی زاده همه چیزایی تو بلدی هیچ ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ تا چیز بیشتر از تو هم بلده
پس چرا همش از حق ، از خدا حرف میزنه و ادعای امام زمانی نمی کنه و مردم باهاش مشکلی ندارن
پس چرا به آخوندهایی که ستون این دین هستند کاری نداره
صد در صد تو از انگلیس خط می گیری
خیلی ها قبل از تو اومدن مثل محمد علی بها و یا سید علی محمد که از انگلیس و فرقه بابیت و بهایت رو
علم کردن و ۵/۰ درصد جامعه از اونا پیروی می کنن اگه به این بود پس نمی مردن تا روز قیامت
و صد درصد به زودی می میری و بعد از تو هم انگیلیس یه جا نشین برای تو انتخاب می کنه .
البته می دونم شاید شماها با خودتون بگین که این تصاویر پایین صحت نداره و همش با Phtoshop و ...
است ولی من به جرات میگم که اینا واقعیت داره البته من نمی گم که آدم بدیه بلکه ایران کشور عزیزمونو از لحاظ فرهنگی به جاهای خیلی بالایی کشیده ولی با این کارهاش امکان از بین رفتن آبروی ملت شریف ایران هم وجود داره !
این عکس 48 ساعت بعد از پایان دوره
ریاست جمهوریش گرفته شده
اصلا بگیریم که بستگانش (دختر،خواهر زاده ، برادر زاده ) باشن به نظز شما تو این نمایشگاه عکاسی
جلوی اینهمه آدم جاشه ؟؟؟



